پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد

شوخی ز حد گذشت زبانم بریده باد

گر رفته ام ز کوی تو آسان نرفته ام

این قصه از زبان عزیزان شنیده باد

مردن ز رازداری شوقم نجات داد

صد رنگ لاله زار ز خاکم دمیده باد

نغزی و خودپسند ببینم چه می کنی؟

یارب به دهر همچو تویی آفریده باد

بر روی و موی پرتو بینش نتافته ست

در عرض شوق دیده طلبکار دیده باد

آتش به خانمان زده ای خواست صرصری

گفتم نسیم گفت به گلشن وزیده باد

مرگم امان دهاد که از شوق برخورم

این شعله همچو خون به رگ خس دویده باد

ذوقی ست همدمی به فغان بگذرم ز رشک

خار رهت به پای عزیزان خلیده باد

چون دیده پای تا به سرم تشنه کسی ست

دل خون شواد و از بن هر مو چکیده باد

غالب شراب قندی هندم کباب کرد

زین بعد باده های گوارا کشیده باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
  2. شمارهٔ ۱۱۹هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
  3. شمارهٔ ۱۲۰غم من از نفس پندگو چه کم گردد
  4. شمارهٔ ۱۲۱دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۲آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۳به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۴تنگست دلم حوصله راز ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۵نومیدی ما گردش ایام ندارد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.