پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد

غیر تمثال تو نقش ورق هوش مباد

نگهی کش به هزار آب نشویند ز اشک

محرم جلوه آن صبح بناگوش مباد

هوس چادر گل گر ته خاکم باشد

خاکم از نقش کف پای تو گلپوش مباد

وعده گردیده وفا طره پریشانی را

یارب امشب به درازی خجل از دوش مباد

غیر اگر دیده به دیدار تو محرم دارد

فارغ از انده محرومی آغوش مباد

گهری کش نظر از همت پاکان نبود

صرف پیرایه آن گردن و آن گوش مباد

هر که را رخت نمازی نبود از نم می

جای در حلقه رندان قدح نوش مباد

رهرو بادیه شوق سبک سیرانند

بار سر نیز درین مرحله بر دوش مباد

مفتیان باده عزیزست مریزید به خاک

جوشد از پرده دگر خون سیاووش مباد

همه گر میوه فردوس به خوانت باشد

غالب آن انبه بنگاله فراموش مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
  2. شمارهٔ ۱۱۸بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
  3. شمارهٔ ۱۱۹هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
  4. شمارهٔ ۱۲۰غم من از نفس پندگو چه کم گردد
  5. شمارهٔ ۱۲۱دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۲آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
  7. شمارهٔ ۱۲۳به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۴تنگست دلم حوصله راز ندارد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.