پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

تا بشوید نهاد ما ز وسخ

گشت گرمابه ساز از دوزخ

تا چه بخشند در جهان دگر

کشتگان ترا چمن برزخ

وه که از کشتزار امیدم

بهره مور نیز برد ملخ

دلم اجزای ناله را مدفن

درت اشخاص بقعه را مسلخ

از دل آرم، بساط من آتش

از تو گویم، برات من بر یخ

هوس ما و دانه از یک دست

نفس ما و دام از یک نخ

برگ در خورد همت فلکست

به شکایت چه می زنیم زنخ؟

مور چون ساز میزبانی کرد

به سلیمان رسید پای ملخ

با تو شد همسخن پیام گزار

چه شکیبم به ارزش پاسخ

در سخن کار بر قیاس مکن

ترش گردد ترش نه تلخ تلخ

قاصد من به راه مرده و من

همچنان در شماره فرسخ

مرگ غالب دلت به درد آورد

خویش را کشت و هرزه کشت آوخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد
  2. شمارهٔ ۱۱۷به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
  3. شمارهٔ ۱۱۸بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
  4. شمارهٔ ۱۱۹هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
  5. شمارهٔ ۱۲۰غم من از نفس پندگو چه کم گردد
  6. شمارهٔ ۱۲۱دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۲آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۳به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.