پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح

مفت آنان که درآیند به باغ دم صبح

آفتابیم، به هم دشمن و همدرد ای شمع

ما هلاک سر شامیم و تو داغ دم صبح

بعد آنان که قریب اند به ما نوبت ماست

آخر کلفت شبهاست فراغ دم صبح

زین سپس جلوه خور جای چراغان گیرد

شب اندیشه ز ما یافت سراغ دم صبح

پیش از این باد بهار این همه سرمست نبود

شبنم ماست که تر کرده دماغ دم صبح

سخن ما ز لطافت همه سر جوش میی ست

که فرو ریخته از طرف ایاغ دم صبح

ذوق مستی ز هماهنگی بلبل خیزد

مفگن آواز بر آواز کلاغ دم صبح

حق آن گرمی هنگامه که دارم بشناس

ای که در بزم تو مانم به چراغ دم صبح

بوی گل گرنه نوید کرمت داشت چه داشت؟

ای به شب کرده فراموش جناغ دم صبح

غالب امروز به وقتی که صبوحی زده ام

چیده‌ام این گل اندیشه ز باغ دم صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
  2. شمارهٔ ۱۱۴تا بشوید نهاد ما ز وسخ
  3. شمارهٔ ۱۱۵لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد
  4. شمارهٔ ۱۱۶تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد
  5. شمارهٔ ۱۱۷به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
  6. شمارهٔ ۱۱۸بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
  7. شمارهٔ ۱۱۹هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
  8. شمارهٔ ۱۲۰غم من از نفس پندگو چه کم گردد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.