پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟

آیینه مرا به زدودن چه احتیاج؟

با پیرهن ز ناز فرو می رود به دل

بند قبای دوست گشودن چه احتیاج؟

چون می توان به رهگذر دوست خاک شد

بر خاک راه ناصیه سودن چه احتیاج؟

بنگر که شعله از نفسم بال می زند

دیگر ز من فسانه شنودن چه احتیاج؟

از خود به ذوق زمزمه ای می توان گذشت

چندین هزار پرده سرودن چه احتیاج؟

در دست دیگری ست سفید و سیاه ما

با روز و شب به عربده بودن چه احتیاج؟

تا لب گشوده ای مزه در دل دویده است

بوس لب ترا به ربودن چه احتیاج؟

بفگن در آتش و تب و تابم نظاره کن

غمنامه مرا به گشودن چه احتیاج؟

آن کن که در نگاه کسان محتشم شوی

بر خویش هم ز خویش فزودن چه احتیاج؟

خوابست وجه همت آواره بینشان

محو رخ ترا به غنودن چه احتیاج

تاب سموم فتنه گرانی ست غالبا

کشت امید را به درودن چه احتیاج؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
  2. شمارهٔ ۱۱۰در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
  3. شمارهٔ ۱۱۱باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
  4. شمارهٔ ۱۱۲آهی به عشق فاتح خیبر کنیم طرح
  5. شمارهٔ ۱۱۳ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
  6. شمارهٔ ۱۱۴تا بشوید نهاد ما ز وسخ
  7. شمارهٔ ۱۱۵لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد
  8. شمارهٔ ۱۱۶تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.