پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

گل را به جرم عربده رنگ و بو گرفت

راه سخن به عاشق آزرم جو گرفت

لطف خدای ذوق نشاطش نمی دهد

کافر دلی که با ستم دوست خو گرفت

چون اصل کار در نظر همنشین نبود

بیچاره خرده بر روش جستجو گرفت

در خلوتی گشود خیالم ره دعا

کز تنگی بساط نفس در گلو گرفت

شرمنده نوازش گردون نمانده ام

گر چاک دوخت، جامه به مزد رفو گرفت

با خویشتن چه مایه نظرباز بوده است؟

کز من دل مرا به هزار آرزو گرفت

گفتم خود از مشاهده بخشایش آورد

خوش باد حال دوست که حالم نکو گرفت

از یک سبوست باده و قسمت جدا جداست

جمشید جام برد و قلندر کدو گرفت

فرمانروا نگشت مسلمان به هیچ عصر

گر رفت مغ ز میکده، ترسا فرو گرفت

ایمان اگر به خوف و رجا کردم استوار

اخلاص در نمود وفایم دورو گرفت

هر فتنه در نشاط و سماع آورد مرا

گویی فلک به عربده هنجار او گرفت

رضوان چو شهد و شیر به غالب حواله کرد

بیچاره باز داد و می مشکبو گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت
  2. شمارهٔ ۱۰۴یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۰۵دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
  4. شمارهٔ ۱۰۶محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
  5. شمارهٔ ۱۰۷نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟
  6. شمارهٔ ۱۰۸جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج
  7. شمارهٔ ۱۰۹ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
  8. شمارهٔ ۱۱۰در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.