پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

خواست کز ما رنجد و تقریب رنجیدن نداشت

جرم غیر از دوست پرسیدم و پرسیدن نداشت

آمد و از تنگی جا جبهه پرچین کرد و رفت

بر خود از ذوق قدوم دوست بالیدن نداشت

شد فگار از نازکی چندان که رفتارش نماند

نازنین پایش به کوی غیر بوسیدن نداشت

گل فراوان بود و می پر زور دوشم بر بساط

خود به خود پیمانه می گردید و گردیدن نداشت

دیر خواندی سوی خویش و زود فهمیدم دریغ

بیش از این پایم ز گرد راه پیچیدن نداشت

جوش حسرت بر سر خاکم ز بس جا تنگ کرد

همچو نبض مرده دود شمع جنبیدن نداشت

گر منافق وصل ناخوش ور موافق هجر تلخ

دیده داغم کرد، روی دوستان دیدن نداشت

برد آدم از امانت هر چه گردون برنتافت

ریخت می بر خاک چون در جام گنجیدن نداشت

گر نیم آزاد خود را در تعلق باختم

سود زیر کوه دامانی که برچیدن نداشت

نامرادی بود نوعی آبرو غالب دریغ

در هلاک خویش کوشیدیم و کوشیدن نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت
  2. شمارهٔ ۱۰۳بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت
  3. شمارهٔ ۱۰۴یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
  4. شمارهٔ ۱۰۵دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
  5. شمارهٔ ۱۰۶محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
  6. شمارهٔ ۱۰۷نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟
  7. شمارهٔ ۱۰۸جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج
  8. شمارهٔ ۱۰۹ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.