پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت

باده چون رنگ خود از شیشه به پالودن رفت

این سفال از کف خاک جگر گرم که بود؟

دست شستیم ز صهبا که به پیمودن رفت

خیز و در دامن باد سحر آویز به عذر

گر شبت تیره به داغ مژه نگشودن رفت

هر چه از گریه فشاندیم به نشمردن ریخت

هر چه از ناله رساندیم به نشنودن رفت

ریگ در بادیه عشق روانست هنوز

تا چه ها پای در این راه به فرسودن رفت

باخت از بس که زلیخا به تماشای تو رنگ

از حیا بر در زندان به گل اندودن رفت

بر تنک مایگیم رحم، که یک عمر گناه

هم به تاراج سبکدستی بخشودن رفت

داغ تردستی اشکم، که ز افشردن دل

هر چه در گریه فزودیم در افزودن رفت

شستشو مشغله شوخی ابر کرم ست

دژم آن خرقه که با داغ نیالودن رفت

مدعی خواست رود بر اثر من غالب

هر چه زو بود به سودای چو من بودن رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
  2. شمارهٔ ۱۰۶محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
  3. شمارهٔ ۱۰۷نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟
  4. شمارهٔ ۱۰۸جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج
  5. شمارهٔ ۱۰۹ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
  6. شمارهٔ ۱۱۰در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
  7. شمارهٔ ۱۱۱باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
  8. شمارهٔ ۱۱۲آهی به عشق فاتح خیبر کنیم طرح
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.