پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت

همچو عیدی که در ایام بهار آمد و رفت

تا نفس باخته پیروی شیوه کیست

تندبادی که به تاراج غبار آمد و رفت

سبحه گردان اثرهای وجودست خیال

هر چه گل کرد تو گویی به شمار آمد و رفت

طالع بسمل ما بین که کماندار ز پی

پاره ای بر اثر خون شکار آمد و رفت

شادی و غم همه سرگشته تر از یکدگرند

روز روشن به وداع شب تار آمد و رفت

هرزه مشتاب و پی جاده شناسان بردار

ای که در راه سخن چون تو هزار آمد و رفت

برق تمثال سراپای تو می خواست کشید

طرز رفتار ترا آینه دار آمد و رفت

هله غافل ز بهاران چه طمع داشته ای

گیر کامسال به رنگینی پار آمد و رفت

به فریب اثر جلوه قاتل صد بار

جان به پروانگی شمع مزار آمد و رفت

غالبا عین حزینست به هنجار بروز

موج این بحر مکرر به کنار آمد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
  2. شمارهٔ ۱۰۷نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟
  3. شمارهٔ ۱۰۸جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج
  4. شمارهٔ ۱۰۹ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
  5. شمارهٔ ۱۱۰در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
  6. شمارهٔ ۱۱۱باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
  7. شمارهٔ ۱۱۲آهی به عشق فاتح خیبر کنیم طرح
  8. شمارهٔ ۱۱۳ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.