پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت

بیداد توان دید و ستمگر نتوان گفت

در رزمگهش ناچخ و خنجر نتوان برد

در بزمگهش باده و ساغر نتوان گفت

رخشندگی ساعد و گردن نتوان جست

زیبندگی یاره و پرگر نتوان گفت

پیوسته دهد باده و ساقی نتوان خواند

همواره ترا شد بت و آزر نتوان گفت

از حوصله یاری مطلب صاعقه تیزست

پروانه شو اینجا ز سمندر نتوان گفت

هنگامه سرآمد چه زنی دم ز تظلم

گر خود ستمی رفت به محشر نتوان گفت

در گرمروی سایه و سرچشمه نجوییم

با ما سخن از طوبی و کوثر نتوان گفت

آن راز که در سینه نهانست نه وعظ ست

بر دار توان گفت و به منبر نتوان گفت

کاری عجب افتاد بدین شیفته ما را

مؤمن نبود غالب و کافر نتوان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟
  2. شمارهٔ ۱۰۸جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج
  3. شمارهٔ ۱۰۹ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
  4. شمارهٔ ۱۱۰در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
  5. شمارهٔ ۱۱۱باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
  6. شمارهٔ ۱۱۲آهی به عشق فاتح خیبر کنیم طرح
  7. شمارهٔ ۱۱۳ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
  8. شمارهٔ ۱۱۴تا بشوید نهاد ما ز وسخ
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.