پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

هر ذره محو جلوه حسن یگانه‌ای‌ست

گویی طلسم شش جهت آینه‌خانه‌ای‌ست

حیرت به دهر بی سر و پا می‌برد مرا

چون گوهر از وجود خودم آب و دانه‌ای‌ست

ناچار با تغافل صیاد ساختم

پنداشتم که حلقه دام آشیانه‌ای‌ست

پابسته نورد خیالی، چو وارسی

هر عالمی ز عالم دیگر فسانه‌ای‌ست

خود داریم به فصل بهاران عنان گسیخت

گلگون شوق را رگ گل تازیانه‌ای‌ست

هر سنگ عین ثابته آبگینه‌ای

هر برگ تاک قفل در شیره‌خانه‌ای‌ست

هر ذره در طریق وفای تو منزلی

هر قطره از محیط خیالت کرانه‌ای‌ست

در پرده‌ای تو چند کشم ناز عالمی

داغم ز روزگار و فراقت بهانه‌ای‌ست

وحشت چو شاهدان به نظر جلوه می‌کند

گرد ره و هوا سر زلفی و شانه‌ای‌ست

غالب دگر ز منشأ آوارگی مپرس

گفتم که جبهه را هوس آستانه‌ای‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷با من که عاشقم سخن از ننگ و نام چیست؟
  2. شمارهٔ ۸۸گفتم به روزگار سخنور چو من بسی ست
  3. شمارهٔ ۸۹لعل تو خسته اثر التماس کیست؟
  4. شمارهٔ ۹۰ببین که در گل و مل جلوه گر برای تو کیست؟
  5. شمارهٔ ۹۱در گرد ناله وادی دل رزمگاه کیست؟
  6. شمارهٔ ۹۲در تابم از خیال که دل جلوه گاه کیست؟
  7. شمارهٔ ۹۳نه هرزه همچو نی از مغزم استخوان خالی ست
  8. شمارهٔ ۹۴گلشن به فضای چمن سینه ما نیست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.