پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

گرد ره خویش از نفسم باز ندانست

ننگش ز خرام آمد و پرواز ندانست

زانسان غم ما خورد که رسوایی ما را

خصم از اثر غمزهٔ غماز ندانست

فریاد که تا این همه خون خوردنم از غم

یک ره به دلش کرد گذر راز ندانست

نازم نگه شرم که دل‌ها ز میان برد

زانسان که خود آن چشم فسونساز ندانست

یک چند به هم ساخته ناکام گذشتیم

من عشوه نپذرفتم و او ناز ندانست

از شاخ گل افشاند و ز خارا گهر انگیخت

آیینهٔ ما در خور پرداز ندانست

گریم که برد موجهٔ خون خوابگه‌اش را

در ناله مرا دوست ز آواز ندانست

همدم که ز اقبال نوید اثرم داد

اندوه نگاه غلط‌انداز ندانست

مخمور مکافات به خلد و سقر آویخت

مشتاق عطا شعله ز گل باز ندانست

غالب سخن از هند برون بر که کس اینجا

سنگ از گهر و شعبده ز اعجاز ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷ای که گفتی غم درون سینه جانفرساست، هست
  2. شمارهٔ ۷۸به وادیی که در آن خضر را عصا خفته ست
  3. شمارهٔ ۷۹ز من گسستی و پیوند مشکل افتاده ست
  4. شمارهٔ ۸۰ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هست
  5. شمارهٔ ۸۱در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست
  6. شمارهٔ ۸۲غبار طرف مزارم به پیچ و تابی هست
  7. شمارهٔ ۸۳هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
  8. شمارهٔ ۸۴اختری خوشتر ازینم به جهان می بایست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.