پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

به وادیی که در آن خضر را عصا خفته ست

به سینه می سپرم ره اگر چه پا خفته ست

بدین نیاز که با تست ناز می رسدم

گدا به سایه دیوار پادشا خفته ست

به صبح حشر چنین خسته رو سیه خیزد

که در شکایت درد و غم دوا خفته ست

خروش حلقه رندان ز نازنین پسری ست

که سر به زانوی زاهد به بوریا خفته ست

هوا مخالف و شب تار و بحر طوفان خیز

گسسته لنگر کشتی و ناخدا خفته ست

غمت به شهر شبیخون زنان به بنگه خلق

عسس به خانه و شه در حرمسرا خفته ست

دلم به سبحه و سجاده و ردا لرزد

که دزد مرحله بیدار و پارسا خفته ست

درازی شب و بیداری من این همه نیست

ز بخت من خبر آرید تا کجا خفته ست؟

ببین ز دور و مجو قرب شه که منظر را

دریچه باز و به دروازه اژدها خفته ست

به راه خفتن من هر که بنگرد داند

که میر قافله در کاروانسرا خفته ست

دگر ز ایمنی راه و قرب کعبه چه حظ

مرا که ناقه ز رفتار ماند و پا خفته ست

بخواب چون خودم آسوده دل مدان غالب

که خسته غرقه به خون خفته است تا خفته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هست
  2. شمارهٔ ۸۱در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست
  3. شمارهٔ ۸۲غبار طرف مزارم به پیچ و تابی هست
  4. شمارهٔ ۸۳هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
  5. شمارهٔ ۸۴اختری خوشتر ازینم به جهان می بایست
  6. شمارهٔ ۸۵هر ذره محو جلوه حسن یگانه‌ای‌ست
  7. شمارهٔ ۸۶ظهور بخشش حق را ذریعه بی سببی ست
  8. شمارهٔ ۸۷با من که عاشقم سخن از ننگ و نام چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.