پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

ز من گسستی و پیوند مشکل افتاده ست

مرا مگیر به خونی که در دل افتاده ست

رسد دمی که خجالت کشم ز گرمی دوست

ز خصم داغم و اندیشه باطل افتاده ست

به قدر ذوق تپیدن به کشته جا بخشند

سخن به محکمه در کیش قاتل افتاده ست

شکافی ار جگر ذره نم برون ندهد

به وادیی که مرا بار در گل افتاده ست

در این روش به چه امید دل توان بستن

میانه من و او شوق حائل افتاده ست

به ترک گریه برم دهشت اثر ز دلش

که خود ز شبروی ناله غافل افتاده ست

به صبر کم نیم اما عیار ایوبی

به قدر آن که گرفتند کامل افتاده ست

چرد نهنگ و سمندر در آب و آتش من

تنم به قلزم و کشتی به ساحل افتاده ست

به روی صید تو از ذوق استخوان تنش

هما ز تیزی پرواز بسمل افتاده ست

چو اندر آینه با خویش لابه ساز شوی

ز خود بجوی که ما را چه در دل افتاده ست

حریف ما همه بی بذله می خورد غالب

مگر ز خلوت واعظ به محفل افتاده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست
  2. شمارهٔ ۸۲غبار طرف مزارم به پیچ و تابی هست
  3. شمارهٔ ۸۳هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
  4. شمارهٔ ۸۴اختری خوشتر ازینم به جهان می بایست
  5. شمارهٔ ۸۵هر ذره محو جلوه حسن یگانه‌ای‌ست
  6. شمارهٔ ۸۶ظهور بخشش حق را ذریعه بی سببی ست
  7. شمارهٔ ۸۷با من که عاشقم سخن از ننگ و نام چیست؟
  8. شمارهٔ ۸۸گفتم به روزگار سخنور چو من بسی ست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.