پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست

چو ما به دام تمنای خود گرفتارست

تمام زحمتم، از هستیم چه می پرسی؟

ز جسم لاغر خویشم به پیرهن خارست

صلای قتل ده و جانفشانی ما بین

برای کشتن عشاق وعده بسیارست

ستم کش سر ناموس جوی خویشتنم

که تا ز جیب برآمد به بند دستارست

به شب حکایت قتلم ز غیر می شنود

هنوز فتنه به ذوق فسانه بیدارست

به قامت من از آوارگی ست پیرهنی

که خار رهگذرش پود و جاده اش تارست

بیا که فصل بهارست و گل به صحن چمن

گشاده روی تر از شاهدان بازارست

غمم شنیدن و لختی به خود فرو رفتن

خوشا فریب ترحم چه ساده پر کارست

فناست هستی من در تصور کمرش

چو نغمه ای که هنوزش وجود در تارست

ز آفرینش عالم غرض جز آدم نیست

به گرد نقطه ما دور هفت پرگارست

نگاه خیره شد از پرتو رخش غالب

تو گویی آینه ما سراب دیدارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹کشته را رشک کشته دگرست
  2. شمارهٔ ۷۰سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش است
  3. شمارهٔ ۷۱ما لاغریم گر کمر یار نازکست
  4. شمارهٔ ۷۲لب شیرین تو جان نمکست
  5. شمارهٔ ۷۳لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
  6. شمارهٔ ۷۴در بذل لآلی و رقم دست کریم ست
  7. شمارهٔ ۷۵گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
  8. شمارهٔ ۷۶تا به سویم نظر لطف «جمس تامسن » است
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.