پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

کشته را رشک کشته دگرست

من و زخمی که بر دل از جگرست

رمد اجزای روزگار ز هم

روز و شب در قفای یکدگرست

مستی انداز لغزشی دارد

حیف پایی که آفتش ز سرست

ناله را مالدار کرد اثر

دل سختش دکان شیشه گرست

دوستان دشمنند ور نه مدام

تیغ او تیز و خون ما هدرست

پرده عیب جو دریده او

نوک کلکم ز دشنه تیزترست

عقل و دین برده ای دل و جان نیز

آنچه از ما نبرده ای خبرست

شه حریر و گدا پلاس برید

آنچه من قطع کرده ام نظر است

منت از دل نمی توان برداشت

شکر ایزد که ناله بی اثرست

قفس و دام را گناهی نیست

ریختن در نهاد بال و پرست

ریزد آن برگ و این گل افشاند

هم خزان هم بهار در گذرست

کم خود گیر و بیش شو غالب

قطره از ترک خویشتن گهرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱ما لاغریم گر کمر یار نازکست
  2. شمارهٔ ۷۲لب شیرین تو جان نمکست
  3. شمارهٔ ۷۳لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
  4. شمارهٔ ۷۴در بذل لآلی و رقم دست کریم ست
  5. شمارهٔ ۷۵گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
  6. شمارهٔ ۷۶تا به سویم نظر لطف «جمس تامسن » است
  7. شمارهٔ ۷۷ای که گفتی غم درون سینه جانفرساست، هست
  8. شمارهٔ ۷۸به وادیی که در آن خضر را عصا خفته ست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.