پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

چشمم از ابر اشکبارترست

از عرق جبهه بهارترست

گریه کرد از فریب و زارم کشت

نگه از تیغ آبدارترست

می برانگیزدش به کشتن من

دشمن از دوست غمگسارترست

دی مگر مست بوده ای کامروز

شکرم از شکوه ناگوارترست

ای که خوی تو همچو روی تو نیست

دیده از دل امیدوارترست

نو به دولت رسیده را نگرید

خطش از زلف مشکبارترست

طفلی و پر دلیر می شکنی

آه عهدی که استوارترست

همه عجز و نیاز می خواهند

زارتر هر که حق گزارترست

خسته از راه دور می آیم

پا ز تن پاره ای فگارترست

شکوه از خوی دوست نتوان کرد

باده تند سازگارترست

می‌رسد گر به خویشتن نازد

غالب از خویش خاکسارترست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش است
  2. شمارهٔ ۷۱ما لاغریم گر کمر یار نازکست
  3. شمارهٔ ۷۲لب شیرین تو جان نمکست
  4. شمارهٔ ۷۳لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
  5. شمارهٔ ۷۴در بذل لآلی و رقم دست کریم ست
  6. شمارهٔ ۷۵گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
  7. شمارهٔ ۷۶تا به سویم نظر لطف «جمس تامسن » است
  8. شمارهٔ ۷۷ای که گفتی غم درون سینه جانفرساست، هست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.