پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

جیب مرا مدوز که بودش نمانده است

تارش ز هم گسسته و پودش نمانده است

سرگرمی خیال تو از ناله باز داشت

دل پاره آتشی ست که دودش نمانده است

داد از تظلمی که به گوشت نمی رسد

آه از توقعی که وجودش نمانده است

چون نقطه اختر سیه از سیر باز ماند

گویی دگر هبوط و صعودش نمانده است

مکتوب ما به تار نگاه تو عقده ای ست

کز هیچ رو امید گشودش نمانده است

دل را به وعده ستمی می توان فریفت

نازی که بر وفای تو بودش نمانده است

افتادگی نماز دل ناتوان ماست

درد سر قیام و قعودش نمانده است

دل جلوه می دهد هنر خود در انجمن

رحمی مگر به جان حسودش نمانده است

دل در غم تو، مایه به رهزن سپرده ای ست

کار از زیان گذشته و سودش نمانده است

غالب زبان بریده و آگنده گوش نیست

اما دماغ گفت و شنودش نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱امشب آتشین‌رویی گرم ژندخوانی‌هاست
  2. شمارهٔ ۶۲سموم وادی امکان ز بس جگر تابست
  3. شمارهٔ ۶۳هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست
  4. شمارهٔ ۶۴نشاط معنویان از شرابخانه تست
  5. شمارهٔ ۶۵حق جلوه گر ز طرز بیان محمدست
  6. شمارهٔ ۶۶چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست
  7. شمارهٔ ۶۷به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست
  8. شمارهٔ ۶۸چشمم از ابر اشکبارترست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.