پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

سحر دمیده و گل در دمیدنست مخسپ

جهان جهان گل نظاره چیدنست مخسپ

مشام را به شمیم گلی نوازش کن

نسیم غالیه سا در وزیدنست مخسپ

ز خویش حسن طلب بین و در صبوحی کوش

می شبانه ز لب در چکیدنست مخسپ

ستاره سحری مژده‌سنج دیداری‌ست

ببین که چشم فلک در پریدنست مخسپ

تو محو خواب و سحر در تأسف از انجم

به پشت دست به دندان گزیدنست مخسپ

نفس ز ناله به سنبل درودنست بخیز

ز خون دل مژه در لاله چیدنست مخسپ

نشاط گوش بر آواز قلقلست بیا

پیاله چشم به راه کشیدنست مخسپ

نشان زندگی دل دویدنست مایست

جلای آینه چشم دیدنست مخسپ

ز دیده سود حریفان گشودنست مبند

ز دل مراد عزیزان تپیدنست مخسپ

به ذکر مرگ شبی زنده داشتن ذوقی‌ست

گرت فسانه غالب شنیدنست مخسپ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت
  2. شمارهٔ ۵۲آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت
  3. شمارهٔ ۵۳اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
  4. شمارهٔ ۵۴نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
  5. شمارهٔ ۵۵منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
  6. شمارهٔ ۵۶هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
  7. شمارهٔ ۵۷بس که درین داوری بی اثر افتاده است
  8. شمارهٔ ۵۸از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.