پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

خوشم که چرخ به کوی توام ز پا انداخت

که هم ز من پی من خلد را بنا انداخت

چو نقش پا همه افتادگی ست هستی من

ز آسمان گله نبود اگر مرا انداخت

سواد سایه همان صورت گلیم گرفت

همای فرخ اگر سایه بر گدا انداخت

ز رزق خویش چه سان بر خورم که داس قضا

ز کشت خوشه درود و در آسیا انداخت

به عز و ناز منه دل که افتد آخر کار

ز فرق مهر کلاهی که بر هوا انداخت

به طعن بی اثری های ناله ما را کشت

ز کیش ماست خدنگی که سوی ما انداخت

صحیفه پیش نگاه و نگاه کزلک تیز

دریغ گر به سر حرف مدعا انداخت

اگر نه لطف شب وصل کاستن می خواست

ز روز هجر سخن در میان چرا انداخت؟

منم که با جگر تشنه می نوردم راه

به وادیی که خضر کوزه و عصا انداخت

فغان ز غفلت غالب که کارش از سستی

ز دست رفته و داند که با خدا انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت
  2. شمارهٔ ۵۳اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
  3. شمارهٔ ۵۴نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
  4. شمارهٔ ۵۵منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
  5. شمارهٔ ۵۶هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
  6. شمارهٔ ۵۷بس که درین داوری بی اثر افتاده است
  7. شمارهٔ ۵۸از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است
  8. شمارهٔ ۵۹جیب مرا مدوز که بودش نمانده است
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.