پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت

دیده پوشید و گمان کرد که پنهانم سوخت

نه بدر جسته شرار و نه بجا مانده رماد

سوختم لیک ندانم به چه عنوانم سوخت

سینه از اشک جدا، دیده جدا می سوزد

این رگ ابر شرربار پریشانم سوخت

حاجت افتاد به روزم ز سیاهی به چراغ

دل به بی رونقی مهر درخشانم سوخت

سودم از ارزشم افزون بود آن خار و خسم

کز پی پشه توان در چمنستانم سوخت

کافر عشقم و دوزخ نبود در خور من

غیرت گرمی هنگامه صنعانم سوخت

پایم از گرمی رفتار نمی سوخت به راه

در قدم سوختن خار بیابانم سوخت

تا ندانی به فسون تو در آتش رفتم

خود به داغ تو دل دیر پشیمانم سوخت

کردم از سنگ جگر تا نشوم خسته عشق

هم بدان سنگ به هم خوردن پیکانم سوخت

دیگر از خاتمه کفر چه گویم غالب

من که رخشندگی جوهر ایمانم سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
  2. شمارهٔ ۵۵منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
  3. شمارهٔ ۵۶هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
  4. شمارهٔ ۵۷بس که درین داوری بی اثر افتاده است
  5. شمارهٔ ۵۸از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است
  6. شمارهٔ ۵۹جیب مرا مدوز که بودش نمانده است
  7. شمارهٔ ۶۰گر بار نیست سایه خود از بید بوده است
  8. شمارهٔ ۶۱امشب آتشین‌رویی گرم ژندخوانی‌هاست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.