پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما

سیل را پای به سنگ آمده در خانه ما

تفی از برق بلا تعبیه دارد در خویش

دهن خاک کند آبله از دانه ما

چشم بر تازگی شور جنون دوخته است

در خزان بیش بود مستی دیوانه ما

می به اندازه حرام آمده ساقی برخیز

شیشه خود بشکن بر سر پیمانه ما

تنگیش نام برآورده تماشا دارد

در پی مور فرو رفتن کاشانه ما

به چراغی نرسیدیم درین تیره سرا

شمع خاموش بود طالع پروانه ما

دم تیغت تنک و گردن ما باریک است

آفرین بر تو و بر همت مردانه ما

دود آه از جگر چاک دمیدن دارد

زلف خیزست زهی دستگه شانه ما

خوش فرو می رود افسون رقیبت در دل

پنبه گوش تو گردد مگر افسانه ما

مو برآید ز کف دست اگر دهقان را

نیست ممکن که کشد ریشه سر از دانه ما

داده بر تشنگی خویش گواهی غالب

دهن ما به زبان خط پیمانه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
  2. شمارهٔ ۴۲به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها
  3. شمارهٔ ۴۳پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی‌ها
  4. شمارهٔ ۴۴ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
  5. شمارهٔ ۴۵خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب
  6. شمارهٔ ۴۶گر پس از جور به انصاف گراید چه عجب؟
  7. شمارهٔ ۴۷جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب
  8. شمارهٔ ۴۸از انده نایافت قلق می‌کنم امشب
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.