پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

محو کن نقش دویی از ورق سینه ما

ای نگاهت الف صیقل آیینه ما

وقف تاراج غم تست چه پیدا چه نهان

همچو رنگ از رخ ما، رفت دل از سینه ما

چه تماشاست ز خود رفته خویشت بودن

صورت ما شده کس تو در آیینه ما

عرصه بر الفت اغیار چه تنگ آمده است

خوش فرو رفته به طبع تو خوشا کینه ما

محتشم زاده اطراف بساط عدمیم

گوهر از بیضه عنقاست به گنجینه ما

نیست مستان ترا تفرقه بدر و هلال

باده مهتاب بود در شب آدینه ما

غالب امشب همه از دیده چکیدن دارد

خون دل بود مگر باده دوشینه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها
  2. شمارهٔ ۴۳پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی‌ها
  3. شمارهٔ ۴۴ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
  4. شمارهٔ ۴۵خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب
  5. شمارهٔ ۴۶گر پس از جور به انصاف گراید چه عجب؟
  6. شمارهٔ ۴۷جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب
  7. شمارهٔ ۴۸از انده نایافت قلق می‌کنم امشب
  8. شمارهٔ ۴۹سحر دمیده و گل در دمیدنست مخسپ
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.