پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

در گرد غربت آینه دار خودیم ما

یعنی ز بیکسان دیار خودیم ما

دیگر ز ساز بیخودی ما صدا مجوی

آوازی از گسستن تار خوردیم ما

از بس که خاطر هوس گل عزیز بود

خون گشته ایم و باغ و بهار خودیم ما

ما جمله وقف خویش و دل ما ز ما پرست

گویی هجوم حسرت کار خودیم ما

از جوش قطره همچو سرشک آب گشته ایم

اما همان به جیب و کنار خودیم ما

مشت غبار ماست پراگنده سو به سو

یارب به دهر در چه شمار خودیم ما؟

با چون تویی معامله بر خویش منت است

از شکوه تو شکرگزار خودیم ما

روی سیاه خویش ز خود هم نهفته ایم

شمع خموش کلبه تار خودیم ما

در کار ماست ناله و ما در هوای او

پروانه چراغ مزار خودیم ما

خاک وجود ماست به خون جگر خمیر

رنگینی قماش غبار خودیم ما

هر کس خبر ز حوصله خویش می دهد

بدمستی حریف و خمار خودیم ما

تار نگاه پیرو ما سلک گوهرست

رفتار پای آبله دار خودیم ما

غالب چو شخص و عکس در آیینه خیال

با خویشتن یکی و دوچار خودیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵راز خویت از بدآموز تو می‌جوییم ما
  2. شمارهٔ ۳۶آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
  3. شمارهٔ ۳۷از تست اگر ساخته، پرداخته ما
  4. شمارهٔ ۳۸مدام محرم صهبا بود پیاله ما
  5. شمارهٔ ۳۹لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
  6. شمارهٔ ۴۰محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
  7. شمارهٔ ۴۱ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
  8. شمارهٔ ۴۲به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.