پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

نقشی ز خود به راهگذر بسته‌ایم ما

بر دوست راه ذوق نظر بسته‌ایم ما

با بنده خود این همه سختی نمی‌کنند

خود را به زور بر تو مگر بسته‌ایم ما؟

دل مشکن و دماغ و دل خو نگاه دار

کاین خود طلسم دود و شرر بسته‌ایم ما

بر روی حاسدان در دوزخ گشوده رشک

از بهر خویش جنت در بسته‌ایم ما

فرمان درد تا چه روایی گرفته است

صد جا چو نی به ناله کمر بسته‌ایم ما

سوز ترا روان همه در خویشتن گرفت

از داغ تهمتی به جگر بسته‌ایم ما

گویی وفا ندارد اثر هم به ما گرای

زین سادگی که دل به اثر بسته‌ایم ما

تا در وادع خویش چه خون در جگر کنیم

از کوی دوست رخت سفر بسته‌ایم ما

هرجاست ناله همت ما حق‌گزار اوست

حرزی به بال مرغ سحر بسته‌ایم ما

از خوان نطق غالب شیرین‌سخن بود

کاین مایه زله‌ها ز شکر بسته‌ایم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
  2. شمارهٔ ۳۵راز خویت از بدآموز تو می‌جوییم ما
  3. شمارهٔ ۳۶آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
  4. شمارهٔ ۳۷از تست اگر ساخته، پرداخته ما
  5. شمارهٔ ۳۸مدام محرم صهبا بود پیاله ما
  6. شمارهٔ ۳۹لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
  7. شمارهٔ ۴۰محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
  8. شمارهٔ ۴۱ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.