پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

جز دفع غم ز باده نبوده‌ست کام ما

گویی چراغ روز سیاه است جام ما

در خلوتش گذر نبود باد را مگر

صرصر به خاک راه رساند پیام ما

ای باد صبح! عطری از آن پیرهن بیار

تسکین ز بوی گل نپذیرد مشام ما

هر بار دانه بهر هما افگنیم و مور

آید به دام و دانه رباید ز دام ما

گفتی چو حال دل شنود مهربان شود

مشکل که پیش دوست توان برد نام ما

از ما به ما پیام و هم از ما به ما سلام

رنج دلی مباد پیام و سلام ما

مقصود ما ز دهر هر آیینه نیستی‌ست

یا رب که هیچ دوست مبادا به کام ما

غالب به قول حضرت حافظ ز فیض عشق

«ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳در گرد غربت آینه دار خودیم ما
  2. شمارهٔ ۳۴از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
  3. شمارهٔ ۳۵راز خویت از بدآموز تو می‌جوییم ما
  4. شمارهٔ ۳۶آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
  5. شمارهٔ ۳۷از تست اگر ساخته، پرداخته ما
  6. شمارهٔ ۳۸مدام محرم صهبا بود پیاله ما
  7. شمارهٔ ۳۹لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
  8. شمارهٔ ۴۰محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.