پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

چون عذار خویش دارد نامه اعمال ما

ساده پرکار فراوان شرم اندک سال ما

میل ما سوی وی و میلش به سوی چون خودی ست

آرد از خود رفتنش ناگه به استقبال ما

حال ما از غیر می پرسی و منت می بریم

آگهی باری که آگه نیستی از حال ما؟

عیش و غم در دل نمی استد خوشا آزادگی

باده و خونابه یکسانست در غربال ما

نقش ما در خاطر یاران دژم صورت گرفت

بس که رو در هم کشید آیینه از تمثال ما

نیشتر سازید و بگدازید هر جا تیشه ای ست

خون گرم کوهکن دارد رگ قیفال ما

ما همای گرم پروازیم، فیض از ما مجوی

سایه همچون دود، بالا می رود از بال ما

خضر و در سرچشمه حیوان فرو غلتیدنش

لغزش پایی ست کش رو داده در دنبال ما

خاک را از ابر ادرار معین داده اند

بی می پارینه بر ما رانده اند، امسال ما

با چنین گنجینه ارزد اژدهایی همچنین

حلقه بر گرد دل ما زد زبان لال ما

جان غالب تاب گفتاری گمان داری هنوز؟

سخت بی‌دردی که می‌پرسی ز ما احوال ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲نقشی ز خود به راهگذر بسته‌ایم ما
  2. شمارهٔ ۳۳در گرد غربت آینه دار خودیم ما
  3. شمارهٔ ۳۴از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
  4. شمارهٔ ۳۵راز خویت از بدآموز تو می‌جوییم ما
  5. شمارهٔ ۳۶آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
  6. شمارهٔ ۳۷از تست اگر ساخته، پرداخته ما
  7. شمارهٔ ۳۸مدام محرم صهبا بود پیاله ما
  8. شمارهٔ ۳۹لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.