پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

خوش وقت اسیری که برآمد هوس ما

شد روز نخستین، سبد گل قفس ما

مهتاب نمکسار بود باده ما را

ای بی مزه بی روی تو بزم هوس ما

حیرت زده جلوه نیرنگ خیالیم

آیینه مدارید به پیش نفس ما

آوازه شرع از سر منصور بلند است

از شبروی ماست شکوه عسس ما

وقت ست که خون جگر از درد بجوشد

چندان که چکد از مژه دادرس ما

ای بی خبر از نیستی و ذوق فراغش

در پیرهن ما نبود خار و خس ما

در دهر فرورفته لذت نتوان بود

بر قند نه بر شهد نشیند مگس ما

طول سفر شوق چه پرسی؟ که در این راه

چون گرد فرو ریخت صدا از جرس ما

حوران بهشتی که ندارند گلابی

بر خویش فشانند گداز نفس ما

هر جا رم سنگی ست درآورده سر خویش

در بند برومندی نخل هوس ما

باشد که بدین سایه و سرچشمه گرایند

یاران عزیزند گروهی ز پس ما

خرسندی غالب نبود زین همه گفتن

یکبار بفرمای که ای هیچکس ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱جز دفع غم ز باده نبوده‌ست کام ما
  2. شمارهٔ ۳۲نقشی ز خود به راهگذر بسته‌ایم ما
  3. شمارهٔ ۳۳در گرد غربت آینه دار خودیم ما
  4. شمارهٔ ۳۴از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
  5. شمارهٔ ۳۵راز خویت از بدآموز تو می‌جوییم ما
  6. شمارهٔ ۳۶آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
  7. شمارهٔ ۳۷از تست اگر ساخته، پرداخته ما
  8. شمارهٔ ۳۸مدام محرم صهبا بود پیاله ما
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.