پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا

رشته شمع مزار از رگ جانست مرا

می نگنجم ز طرب در شکن خلوت خویش

حلقه بزم که چشم نگرانست مرا

هر خراشی که ز رشک تنم افتد بر دل

در سپاس دم تیغ تو زبانست مرا

دل خود از تست و هم از ذوق خریداری تست

این همه بحث که در سود و زیانست مرا

جویی از باده و جویی ز عسل دارد خلد

لب لعل تو هم اینست و هم آنست مرا

چون پریزاد که در شیشه فرودش آرند

روی خوبت به دل از دیده نهانست مرا

به تگ و تاز من افزود گسستن یک دست

در رهت رشته امید عنانست مرا

بیخودی کرده سبکدوش ، فراغی دارم

کوه اندوه رگ خواب گرانست مرا

خارها از اثر گرمی رفتارم سوخت

منتی بر قدم راهروانست مرا

رهرو تفته در رفته به آبم غالب

توشه‌ای بر لب جو مانده نشانست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
  2. شمارهٔ ۱۳بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
  3. شمارهٔ ۱۴شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
  4. شمارهٔ ۱۵نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
  5. شمارهٔ ۱۶خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
  6. شمارهٔ ۱۷غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
  7. شمارهٔ ۱۸نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
  8. شمارهٔ ۱۹تعالی الله به رحمت شاد کردن بی‌گناهان را
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.