پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را

ولی در خویش بینم کارگر جادوی آنان را

همانا پیشکار بخت ناسازم به تنهایی

ستوه آورده ام از چاره جویی مهربانان را

ندارد حاجت لعل و گهر حسن خدادادت

عبث در آب و آتش رانده ای بازارگانان را

چه بی برگی است جان دادن به زخمی زان دم خنجر

هلاکستم فراخیهای عیش سخت جانان را

عوض دارد گر آزار دلم آزرده می خواهم

به قتل خویش دست و ساعد نازک میانان را

سراغ فتنه های زهره سوز از خویشتن گیرم

رگ اندیشه نبض کار باشد کاردانان را

به لفظ عشق صد ره کوه و دریا در میان گفتن

بیاموزید تا پیشش برید افسانه خوانان را

نبینی برگ رز زر گشت و گل کبریت احمر شد

کند پاییز گویی کیمیاگر باغبانان را

مرنج از ناروایی بی نیازی عالمی دارد

حکایتها بود با خویشتن مر بی زبانان را

نگیرد دیگران را حق به جرمی کز یکی بخشد

سرت گردم شفیعی روز محشر دلستانان را

نداند قدر غم تا درنماند کس بدان غالب

مسرت خیزد از تقلید پیران نوجوانان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را
  2. شمارهٔ ۲۱تا دوخت چاره گر جگر چارپاره را
  3. شمارهٔ ۲۲دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
  4. شمارهٔ ۲۳به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
  5. شمارهٔ ۲۴پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
  6. شمارهٔ ۲۵قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را
  7. شمارهٔ ۲۶باده مشکبوی ما بید و کنار کشت ما
  8. شمارهٔ ۲۷گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.