پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را

شکستی در نهادستی ادای کجکلاهی را

طبیعی نیست هر جا اختلاط، از وی حذر خوشتر

کم از سوزنده آتش نیست آب گرم ماهی را

ز رخت خوابم آتشپاره ها رفته ست می داند

تبم در لرزه افگنده ست باد صبحگاهی را

نماند از کثرت داغ غمت آن مایه جا باقی

که داغی در فضای سینه اندازد سیاهی را

شبم تاریک و منزل دور و نقش جاده ناپیدا

هلاکم جلوه برق شراب گاهگاهی را

چه رو می سازی ای آیینه آه از سادگیهایت

به من بگذار گفتم شیوه حیرت نگاهی را

ودیعت بوده است اندر نهاد عجز ما نازی

جدا از قطره نتوان کرد طوفان دستگاهی را

همانا کز نوآموزان درس رحمتی زاهد

به ذوق دعوی از بر کرده بحث بی گناهی را

دلا گر داوری داری به چشم سرمه آلودش

نخستم بی زبان کن تا به کار آیم گواهی را

مرو در خشم گر دستی به دامان تو زد غالب

وکیلش من، نمی‌داند طریق دادخواهی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
  2. شمارهٔ ۲۸به گیتی شد عیان از شیوه عجز اضطرار ما
  3. شمارهٔ ۲۹خوش وقت اسیری که برآمد هوس ما
  4. شمارهٔ ۳۰چون عذار خویش دارد نامه اعمال ما
  5. شمارهٔ ۳۱جز دفع غم ز باده نبوده‌ست کام ما
  6. شمارهٔ ۳۲نقشی ز خود به راهگذر بسته‌ایم ما
  7. شمارهٔ ۳۳در گرد غربت آینه دار خودیم ما
  8. شمارهٔ ۳۴از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.