پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را

فریب امتحان پاکبازی داده ام او را

ز محو پرده محمل، مگو فرهاد را میرم

که می خاید به ذوق فتنه شادروان مشکو را

جهان از باده و شاهد بدان ماند که پنداری

به دنیا از پس آدم فرستادند مینو را

ز من رنجیده با اغیار در نازست و می خواهد

به جنبش های ابرو از گره پردازد ابرو را

به زور تندخویی خستگان را رام خود کردن

به آتش بردن است از موی تاب پیچش مو را

نباشد دیده تا حق بین مده دستوری اشکش

چو گوهرسنج کو پیش از گهر سنجد ترازو را

چو بنشیند به محفل بگذرانم در دل تنگش

که رنجد غیر ازو چون بی سبب در هم کشد رو را

اگر داند که در نسبت مرا با کیست همچشمی

کشد در دیده هر گردی که از ره خیزد آهو را

بهاران گو برو مشاطه کوه و بیابان شو

گل از لخت دل عشاق زیبد آن سر کو را

نشان دور است غالب در سخن این شیوه بس نبود

بدین زورین کمان می‌آزمایم دست و بازو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
  2. شمارهٔ ۲۳به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
  3. شمارهٔ ۲۴پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
  4. شمارهٔ ۲۵قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را
  5. شمارهٔ ۲۶باده مشکبوی ما بید و کنار کشت ما
  6. شمارهٔ ۲۷گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
  7. شمارهٔ ۲۸به گیتی شد عیان از شیوه عجز اضطرار ما
  8. شمارهٔ ۲۹خوش وقت اسیری که برآمد هوس ما
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.