پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا

فریبمش که مگر می توان فریفت مرا

به حرف ذوق نگه می توان ربود مرا

به وهم تاب کمر می توان فریفت مرا

ز ذکر مل به گمان می توان فگند مرا

ز شاخ گل به ثمر می توان فریفت مرا

ز درددل که به افسانه در میان آید

به نیم جنبش سر می توان فریفت مرا

ز سوز دل که به واگویه بر زبان گذرد

به یک دو حرف حذر می توان فریفت مرا

من و فریفتگی هرگز، آن محال اندیش

چرا فریفت، اگر می توان فریفت مرا

خدنگ جز به گرایش گشاد نپذیرد

ازو به زخم جگر می توان فریفت مرا

ز باز نامدن نامه بر خوشم که هنوز

به آرزوی خبر می توان فریفت مرا

شب فراق ندارد سحر ولی یک چند

به گفتگوی سحر می توان فریفت مرا

نشان دوست ندانم جز این که پرده در است

ز در به روزن در می توان فریفت مرا

گرسنه چشم اثر نیستم که در ره دید

به کیمیای نظر می توان فریفت مرا

سرشت من بود این ور نه، آن نیم، غالب

که از وفا به اثر می توان فریفت مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
  2. شمارهٔ ۱۴شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
  3. شمارهٔ ۱۵نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
  4. شمارهٔ ۱۶خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
  5. شمارهٔ ۱۷غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
  6. شمارهٔ ۱۸نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
  7. شمارهٔ ۱۹تعالی الله به رحمت شاد کردن بی‌گناهان را
  8. شمارهٔ ۲۰به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.