پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را

زین پیش وگر نه اثری بود، فغان را

منت کش تأثیر وفاییم، که آخر

این شیوه عیان ساخت، عیار دگران را

در طبع بهار این همه آشفتگی از چیست؟

گویی که دل از بیم تو خون گشته خزان را

مویی که برون نامده باشد چه نماید؟

بیهوده در اندام تو جستیم، میان را

طاقت نتوانست به هنگامه طرف شد

دادیم به دست غمت از ناله، عنان را

تا شاهد رازت به خموشی شده رسوا

چون پرده به رخسار فروهشت، بیان را

در مشرب بیداد تو خونم، می نابست

کز ذوق به خمیازه درافگنده کمان را

در طاعتیان فرخ و بر عشرتیان سهل

نازم شب آدینه ماه رمضان را

اینک زده ام بال تقاضا ز دو مصرع

تا مژده معراج دهم سعی بیان را

زینسان که فرو رفته به دل، پیر و جوان را

مژگان تو جوهر بود آیینه جان را

واداشت سگ کوی تو زین حد نشناسی

در پای تو می خواستم افشاند روان را

بر تربتم از نخل قدت جلوه فروبار

تا خاک کند نوبر از آن پای نشان را

جستیم سراغ چمن خلد به مستی

در گرد خرام تو ره افتاد گمان را

ای خاک درت قبله جان و دل غالب

کز فیض تو پیرایه هستی ست جهان را

تا نام تو شیرینی جان داده به گفتن

در خویش فرو برده دل از مهر زبان را

بر امت تو دوزخ جاوید حرامست

حاشا که شفاعت نکنی سوختگان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
  2. شمارهٔ ۱۹تعالی الله به رحمت شاد کردن بی‌گناهان را
  3. شمارهٔ ۲۰به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را
  4. شمارهٔ ۲۱تا دوخت چاره گر جگر چارپاره را
  5. شمارهٔ ۲۲دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
  6. شمارهٔ ۲۳به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
  7. شمارهٔ ۲۴پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
  8. شمارهٔ ۲۵قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.