پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را

از سینه ریز بیرون مانند تیغ دم را

از وحشت برونم بنگر غم درونم

آمیزش غریبی باشد به هوش رم را

گویند می نویسد قاتل برات خیری

یارب شکسته باشد بر نام ما قلم را

بی وجه در رهت نیست از پا فتادن من

بر دیده می نشانم در هر قدم، قدم را

سوگند کشتنم خورد از غصه جان سپردم

کردم ز بی نیازی خون در جگر قسم را

در نامه تا نبشتی بر من نوید قتلی

در دل چو جوهر تیغ جا داده ام رقم را

بیدادگر ندارد سرمایه تواضع

تیغت به رسم یغما از ما ربوده خم را

کاشانه گشت ویران، ویرانه دلگشاتر

دیوار و در نسازد زندانیان غم را

مانند خارزاری کاتش زنند در وی

سوزد ز بیم خویت اجزای ناله هم را

در مشرب حریفان منع است خودنمایی

بنگر که چون سکندر آیینه نیست جم را

زاهد مناز چندین زنارم ار گسستی

از جبهه ام ندزدد کس سجده صنم را

اشکی نماند باقی از فرط گریه غالب

سیلی رسید و گویی از دیده شست نم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
  2. شمارهٔ ۱۵نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
  3. شمارهٔ ۱۶خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
  4. شمارهٔ ۱۷غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
  5. شمارهٔ ۱۸نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
  6. شمارهٔ ۱۹تعالی الله به رحمت شاد کردن بی‌گناهان را
  7. شمارهٔ ۲۰به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را
  8. شمارهٔ ۲۱تا دوخت چاره گر جگر چارپاره را
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.