پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹

در هجر طرب بیش کند تاب و تبم را

مهتاب، کف مار سیاه ست شبم را

آوخ که چمن جستم و گردون عوض گل

در دامن من ریخته پای طلبم را

ساز و قدح و نغمه و صهبا همه آتش

یابی ز سمندر ره بزم طربم را

در دل ز تمنای قدمبوس تو شوری ست

شوقت چه نمک داده مذاق ادبم را

از لذت بیداد تو فارغ نتوان زیست

دریاب عیار گله بی سببم را

ترسم که دهد ناله جگر را به دریدن

قطع نظر از جیب، بدوزید لبم را

از ناله به نبضم بنه ای دوست سرانگشت

مانند نی اندر ستخوان جوی تبم را

ساقی به نمی کز قدح باده چکانی

بر خلد بخندان لب کوثر طلبم را

در من هوس باده طبیعی ست که غالب

پیمانه به جمشید رساند نسبم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
  2. شمارهٔ ۱۲جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
  3. شمارهٔ ۱۳بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
  4. شمارهٔ ۱۴شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
  5. شمارهٔ ۱۵نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
  6. شمارهٔ ۱۶خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
  7. شمارهٔ ۱۷غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
  8. شمارهٔ ۱۸نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.