پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸

چون به قاصد بسپرم پیغام را

رشک نگذارد که گویم نام را

گشته در تاریکی روزم پنهان

کو چراغی تا بجویم شام را

آن میم باید که چون ریزم به جام

زور می در گردش آرد جام را

بی گناهم پیر دیر از من مرنج

من به مستی بسته ام احرام را

از دل تست آنچه بر من می رود

می شناسم سختی ایام را

تا نیفتد هر که تن پرور بود

خوش بود گر دانه نبود دام را

بس که ایمانم به غیبست استوار

از دهان دوست خواهم کام را

ما کجا، او کو، چه سودا در سرست

ذره های آفتاب آشام را

زحمت عامست دائم خاص را

عشرتی خاص است هر دم عام را

دلستان در خشم و غالب بوسه جوی

شوق نشناسد همی هنگام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا
  2. شمارهٔ ۱۱من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
  3. شمارهٔ ۱۲جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
  4. شمارهٔ ۱۳بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
  5. شمارهٔ ۱۴شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
  6. شمارهٔ ۱۵نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
  7. شمارهٔ ۱۶خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
  8. شمارهٔ ۱۷غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.