پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲

سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را

دانم که در میان نپسندد حجاب را

پیراهن از کتان و دمادم ز سادگی

نفرین کند به پرده دری ماهتاب را

تا خود شبی به همدمی ما به سر برد

در چشم بخت غیر رها کرد خواب را

نارفته، دم ز وعده باز آمدن زند

تا در وصال یاد دهد اضطراب را

در دل خزد لابه و از جان بدر کشد

دیرینه شکوه ستم بی حساب را

جرأت نگر که هرزه به پیش آمد سؤال

گیرم به بوسه زان لب نازک جواب را

نازم فروغ باده ز عکس جمال دوست

گویی فشرده اند به جام آفتاب را

سوزد ز گرمیش می و او همچون به لهو

ریزد ز آبگینه به ساغر شراب را

آبش دهم به باده و او هر دم از تمیز

نوشد می و ز جام فرو ریزد آب را

آسوده باد خاطر غالب که خوی اوست

آمیختن به باده صافی گلاب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا
  2. شمارهٔ ۵سپردم دوزخ و آن داغ‌های سینه تابش را
  3. شمارهٔ ۶نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را
  4. شمارهٔ ۷ای روی تو به جلوه درآورده رنگ را
  5. شمارهٔ ۸چون به قاصد بسپرم پیغام را
  6. شمارهٔ ۹در هجر طرب بیش کند تاب و تبم را
  7. شمارهٔ ۱۰سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا
  8. شمارهٔ ۱۱من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.