پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶

نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را

ز باده تندی این باده برد رنگش را

کدام آینه با روی او مقابل شد

که بی قراری جوهر نبرد زنگش را

چو غنچه جوش صفای تنش ز بالیدن

دریده بر تن نازک قبای تنگش را

ز گرمی نفسش دل در اهتزاز آمد

شراره شهپر پرواز گشت سنگش را

نظاره خط پشت لبش ز خویشم برد

ز باده نشئه فزون داده اند بنگش را

چه نغمه ها که به مرگم سرود و پنداری

ز رشته کفنم تار بود چنگش را

به حشر وعده دیدار کرده بی تابم

شتاب من به سر آرد مگر درنگش را

جگر نشانه نهم بر خود اعتمادم نیست

مباد دل به تپش رد کند خدنگش را

کشیده ایم به دیوانگی ز شوخی دوست

به گونه گونه ادا ناز رنگ رنگش را

ز ظرف غالب آشفته گر نه ای آگاه

بیازما به می تند هوش و هنگش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸چون به قاصد بسپرم پیغام را
  2. شمارهٔ ۹در هجر طرب بیش کند تاب و تبم را
  3. شمارهٔ ۱۰سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا
  4. شمارهٔ ۱۱من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
  5. شمارهٔ ۱۲جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
  6. شمارهٔ ۱۳بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
  7. شمارهٔ ۱۴شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
  8. شمارهٔ ۱۵نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.