پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ای گل از نقش کف پای تو دامان ترا

گل فشان کرده قبا سرو خرامان ترا

تا ز خون که ازین پرده شفق باز دمد؟

رونق صبح بهارست گریبان ترا

هر قدر شکوه که در حوصله گرد آمده بود

گوی گردید به مستی خم چوگان ترا

جذبه زخم دلم کارگر افتاد، مباد

عطسه غربال کند مغز نمکدان ترا

ندمد بوی کباب از نفس غیر و خوشم

می شناسم اثر گرمی پنهان ترا

راحت دائمی ذوق طلب را نازم

گرد نمناک بود سایه بیابان ترا

چشم آغشته به خون بین و ز خلوت بدر آی

اینک ابر شفق آلوده گلستان ترا

آیی از بزم رقیب و سر راهت میرم

تا ربایم دل از ناز پشیمان ترا

چه غم ار سیلی سنگ ستمش کرد کبود

سبزه زاری تنم طرف خیابان ترا

فرصتت باد که سر در سر کارت کردیم

آفتاب لب بامیم شبستان ترا

هر حجابی که دهد روی به هنگامه شوق

پرده ساز بود زمزمه سنجان ترا

فارغش ساخته از حسرت پیکان غالب

حق بود بر جگر ریش تو دندان ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵سپردم دوزخ و آن داغ‌های سینه تابش را
  2. شمارهٔ ۶نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را
  3. شمارهٔ ۷ای روی تو به جلوه درآورده رنگ را
  4. شمارهٔ ۸چون به قاصد بسپرم پیغام را
  5. شمارهٔ ۹در هجر طرب بیش کند تاب و تبم را
  6. شمارهٔ ۱۰سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا
  7. شمارهٔ ۱۱من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
  8. شمارهٔ ۱۲جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.