پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی

غزلیات

۱۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ چه خرمی‌ست که امروز نیست زنگان را
  2. شمارهٔ ۲ زهی فرماندهِ مطلق جهان را
  3. شمارهٔ ۳ ز میان ببرد ناگه، دل من بتی شکرلب
  4. شمارهٔ ۴ مدامم ده، که ایامم مدام است
  5. شمارهٔ ۵ صبحدمان، از می گل بوی مست
  6. شمارهٔ ۶ گرچه سوگندان خوری، که‌اکنون نکوتر دارمت
  7. شمارهٔ ۷ مشرقِ مَه دور گریبان اوست
  8. شمارهٔ ۸ شکر ز لعل تو دَر لولوی خوشاب شکست
  9. شمارهٔ ۹ بی روی تو، روی خرمی نیست
  10. شمارهٔ ۱۰ در عشق تو یک کار مرا ساز و نسق نیست
  11. شمارهٔ ۱۱ چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیست
  12. شمارهٔ ۱۲ مه رخم، سرو قامت افتاده ست
  13. شمارهٔ ۱۳ یا رب آن ماه تمام، آن من است
  14. شمارهٔ ۱۴ این زبان کاندرین دهان من است
  15. شمارهٔ ۱۵ ای اختری، که شاه کواکب غلام توست
  16. شمارهٔ ۱۶ بازار تو را کرانه‌ای نیست
  17. شمارهٔ ۱۷ کس به عشق تو دستیارم نیست
  18. شمارهٔ ۱۸ طبیب درد بی‌درمان کدام است؟
  19. شمارهٔ ۱۹ رخسار آن نگارین یارب چه شاهداست
  20. شمارهٔ ۲۰ خیزید و می آرید که هنگام بهار است
  21. شمارهٔ ۲۱ یا رب آن روح ممثل چه خوش است
  22. شمارهٔ ۲۲ با دل بد عهد تو گل به سر دامن است
  23. شمارهٔ ۲۳ آن چشم مست بین که خرد در خمار اوست
  24. شمارهٔ ۲۴ ازفلک آن ماه کون آمده است
  25. شمارهٔ ۲۵ کار ستمت به جان رسیده‌است
  26. شمارهٔ ۲۶ یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه است
  27. شمارهٔ ۲۷ یک امروزت سر من چاکرت هست
  28. شمارهٔ ۲۸ محرم عشق را حکایت نیست
  29. شمارهٔ ۲۹ هنگامه ی خورشید ز رخسار تو بشکست
  30. شمارهٔ ۳۰ هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد
  31. شمارهٔ ۳۱ یاد میدار که از مات نمی آید یاد
  32. شمارهٔ ۳۲ چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمد
  33. شمارهٔ ۳۳ من خاکِ چنان بادم کو زلفِ تو جنباند
  34. شمارهٔ ۳۴ تدبیر دل مرا نمی‌خواهد
  35. شمارهٔ ۳۵ هرکه دل بر سرو بالائی نهد
  36. شمارهٔ ۳۶ هرکه در دامن تو آویزد
  37. شمارهٔ ۳۷ بی غم عشق تو دل بکار نیاید
  38. شمارهٔ ۳۸ دوستی یکدل و دمساز نماند
  39. شمارهٔ ۳۹ خوی تو باجور روزگار بسازد
  40. شمارهٔ ۴۰ خیمه در کوی یار خواهم زد
  41. شمارهٔ ۴۱ همچو بالای تو سروی به چمن می‌نرسد
  42. شمارهٔ ۴۲ دل به عشق تو جانسپاری کرد
  43. شمارهٔ ۴۳ وقت بیاید که دور غم به سر آید
  44. شمارهٔ ۴۴ روزی که جفاهای تو بر یاد من آید
  45. شمارهٔ ۴۵ رخ او دیده را بصر بخشد
  46. شمارهٔ ۴۶ نه صفای تو در بصر گنجد
  47. شمارهٔ ۴۷ آنرا که چنان سلسله ها بافته باشد
  48. شمارهٔ ۴۸ روی تو، ممالک جهان ارزد
  49. شمارهٔ ۴۹ چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید
  50. شمارهٔ ۵۰ گر نقاب از دورخ براندازد
  51. شمارهٔ ۵۱ نام تو، بهر زبان در افتاد
  52. شمارهٔ ۵۲ حسن رویش دیده پرخون می‌کند
  53. شمارهٔ ۵۳ از تو هر آنچه بر من درویش می‌رود
  54. شمارهٔ ۵۴ جهان پیر باز از دست نیسان خرقه می‌پوشد
  55. شمارهٔ ۵۵ با سرو قدت چمن بسوزد
  56. شمارهٔ ۵۶ دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد
  57. شمارهٔ ۵۷ شام از طرب رخت سحر گردد
  58. شمارهٔ ۵۸ لعل تو به نکته دُر چکاند
  59. شمارهٔ ۵۹ یار دست جور در جان می‌کند
  60. شمارهٔ ۶۰ جان نقش رخ تو بر بصر دارد

متن اشعار به نقل از گنجور.