پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

رخ او دیده را بصر بخشد

لب او کام را شکر بخشد

دو گروهی بر افتد از شب و روز

اگر اقطاع حسن بر بخشد

حلقه زلف ذره پرور او

جان آزاده را کمر بخشد

در ره او هم از گله داری است

هر که مردانه وار سر بخشد

باده مستی است عشق او که مپرس

هر زمانم غم دگر بخشد

خاک کویش ز اشک چهره مرا

بس که چون رنگ سیم و زر بخشد

بی نظیر جهان شود چو اثیر

هر که را عشق او نظر بخشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷آنرا که چنان سلسله ها بافته باشد
  2. شمارهٔ ۴۸روی تو، ممالک جهان ارزد
  3. شمارهٔ ۴۹چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید
  4. شمارهٔ ۵۰گر نقاب از دورخ براندازد
  5. شمارهٔ ۵۱نام تو، بهر زبان در افتاد
  6. شمارهٔ ۵۲حسن رویش دیده پرخون می‌کند
  7. شمارهٔ ۵۳از تو هر آنچه بر من درویش می‌رود
  8. شمارهٔ ۵۴جهان پیر باز از دست نیسان خرقه می‌پوشد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.