پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

نام تو، بهر زبان در افتاد

شوری به همه جهان در افتاد

در حیرت عارض تو خورشید

از طارم آسمان در افتاد

هنگام نظاره تو حورا

از کنگره ی جنان در افتاد

راز تو نهان چگونه دارم

کاین قصه بهر زبان در افتاد

عشق تو خریده شد بجانی

یارب که چه رایگان در افتاد

انصاف بده چنان همائی

سگ را بیک استخوان در افتاد

ما را چو اثیر خویش خواندی

سیلاب به خانمان در افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳از تو هر آنچه بر من درویش می‌رود
  2. شمارهٔ ۵۴جهان پیر باز از دست نیسان خرقه می‌پوشد
  3. شمارهٔ ۵۵با سرو قدت چمن بسوزد
  4. شمارهٔ ۵۶دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد
  5. شمارهٔ ۵۷شام از طرب رخت سحر گردد
  6. شمارهٔ ۵۸لعل تو به نکته دُر چکاند
  7. شمارهٔ ۵۹یار دست جور در جان می‌کند
  8. شمارهٔ ۶۰جان نقش رخ تو بر بصر دارد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.