پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

حسن رویش دیده پرخون می‌کند

عقل واقف نیست تا چون می‌کند

آب می‌گیرد ز رویش چشم و پس

عکس او آن آب گلگون می‌کند

دست حسنش ماه را گیسو کشان

از بساط چرخ بیرون می‌کند

جمله تلقین رخ و زلفین اوست

چرخ هر بیداد کاکنون می‌کند

عین بیدادی است در دور غمش

هرکه آه از جور کردون می‌کند

عقل را چون ابلهان در شیشه کرد

چشم او یارب چه افسون می‌کند

ظلم جزعش آشکارست آن بگوی

لعل متواریش هم خون می‌کند

از جهان هر چند جورش بر من است

گو بکن زیرا که موزون می‌کند

گفت زر و سیم، گفتم روی و اشک

گفت این وجهم چو قارون می‌کند

نیک ادایی رفت اثیرا کم مپیچ

تا مراعات تو افزون می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴جهان پیر باز از دست نیسان خرقه می‌پوشد
  2. شمارهٔ ۵۵با سرو قدت چمن بسوزد
  3. شمارهٔ ۵۶دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد
  4. شمارهٔ ۵۷شام از طرب رخت سحر گردد
  5. شمارهٔ ۵۸لعل تو به نکته دُر چکاند
  6. شمارهٔ ۵۹یار دست جور در جان می‌کند
  7. شمارهٔ ۶۰جان نقش رخ تو بر بصر دارد
  8. شمارهٔ ۶۱وصلش مرا قرین سعادت نمی‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.