پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

وصلش مرا قرین سعادت نمی‌کند

چون بیند التفات زیادت نمی‌کند

خوی زمانه دارد از آن در ره وفا

بسیار می‌بکوشم و عادت نمی‌کند

بیمار اوست دل نه بدین‌ست نالشم

زان ناله می‌کند که عیادت نمی‌کند

گفت ای فلان ز من به سلامی بسنده‌ کن

کردم به این و هم به سعادت نمی‌کند

بر من سلام کی کند آن کو نظر کنون

در آسمان ز کبر و سیادت نمی‌کند

گفتم که زنده می‌شمرد وصل تو مرا

گفتا خودت نماز ولادت نمی‌کند

گه گه تعهدی کندم لعل تو و لیک

بی معنی است چون به ارادت نمی‌کند

گفتم که کارم از تو به جان است گفت اثیر

کس گوش سوی زرق و عبادت نمی‌کند

کافر نمی‌شوم که دم و عشوه کار اوست

من باورم به لفظ شهادت نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳دل ز دست غمت به جان نجهد
  2. شمارهٔ ۶۴باز مرا عشق کهن تازه شد
  3. شمارهٔ ۶۵هر محتشمی پایه‌ی عشق تو ندارد
  4. شمارهٔ ۶۶تن بی‌غم تو جان نمی‌خواهد
  5. شمارهٔ ۶۷از لب یار شکر می‌باید
  6. شمارهٔ ۶۸که را هجرت به پرسش کمتر آید؟
  7. شمارهٔ ۶۹دست اَر همه بتان به جمال و وفا برند
  8. شمارهٔ ۷۰وصل شک نیست که در می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.