پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

از عشق تو بوی خون همی‌آید

دم نتوان زد که چون همی‌آید

هر بار دل آمدی کم از غم‌هات

این بار غمت فزون همی‌آید

چشم تو خدنگ بر کمان دارد

مانا که به عزم خون همی‌آید

بینایی چشم عقلت، چندان‌ست

کان جادو در فسون همی‌آید

دیدم سر زلف تو که باشد دل

جایی که فلک زبون همی‌آید

دل خانه‌ی من ببرد چِتوان کرد

و ز دست که از درون همی‌آید

می‌زد در جانم آسمان یعنی

کز تو ستمی کنون همی‌آید

عشق تو به حاجبی برون آمد

گفتا منشین برون همی آید

یک بار اثیر زخم خورد از تو

وین بار به آزمون همی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴باز مرا عشق کهن تازه شد
  2. شمارهٔ ۶۵هر محتشمی پایه‌ی عشق تو ندارد
  3. شمارهٔ ۶۶تن بی‌غم تو جان نمی‌خواهد
  4. شمارهٔ ۶۷از لب یار شکر می‌باید
  5. شمارهٔ ۶۸که را هجرت به پرسش کمتر آید؟
  6. شمارهٔ ۶۹دست اَر همه بتان به جمال و وفا برند
  7. شمارهٔ ۷۰وصل شک نیست که در می‌باید
  8. شمارهٔ ۷۱بهار امسال خوشتر می‌نماید
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.