پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

جهان پیر باز از دست نیسان خرقه می‌پوشد

مبارک بادش ار بر دُردخواران زهد نفروشد

قبای سبزه می‌بینی صبا کسوت همی‌دوزد

ردای سرو می‌دانی چمن خلعت همی‌پوشد

شکوفه زیر لب بر ساغر خیری همی‌خندد

چو می‌بیند که اسباب طرب نرگس همی‌نوشد

کشیده تیغ عصیان سرخ بید و شوخ می‌آید

به خنده گل همی‌گرید مگر خونش همی‌جوشد

نسیم از شاخ منبر می‌کند وز فاخته قاری

خدایش یار بادا، گر برای دین همی‌کوشد

زبان از نوحه بربندد سحرگه بلبل عاشق

اگر یک آه خون‌آلود این بیچاره بنیوشد

ولیکن ز آن همی‌ترسم که بلبل چون فروماند

به درگاه شه آید و ز اثیر خسته بخروشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد
  2. شمارهٔ ۵۷شام از طرب رخت سحر گردد
  3. شمارهٔ ۵۸لعل تو به نکته دُر چکاند
  4. شمارهٔ ۵۹یار دست جور در جان می‌کند
  5. شمارهٔ ۶۰جان نقش رخ تو بر بصر دارد
  6. شمارهٔ ۶۱وصلش مرا قرین سعادت نمی‌کند
  7. شمارهٔ ۶۲از عشق تو بوی خون همی‌آید
  8. شمارهٔ ۶۳دل ز دست غمت به جان نجهد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.