پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

یک امروزت سر من چاکرت هست

چه گویی این لطافت در سرت هست

مرا گر داده‌ای صدبار دانم

کز آن باری هزار دیگرت هست

بدین معنی تو باکس برنیائی

که از من نازنین‌تر در برت هست

گدائی هم بباید چشم بدرا

چو از شاهان هزاران چاکرت هست

چه می‌گویم تو و جان اینت سودا

کسی باور ندارد باورت هست

نه زین جان‌های زهر‌آلود صد جان

در آن مرجان شکر پیکرت هست

اثیر اینک به دست کافرش ده

اگر دُردی دگر در ساغرت هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹هنگامه ی خورشید ز رخسار تو بشکست
  2. شمارهٔ ۳۰هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد
  3. شمارهٔ ۳۱یاد میدار که از مات نمی آید یاد
  4. شمارهٔ ۳۲چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمد
  5. شمارهٔ ۳۳من خاکِ چنان بادم کو زلفِ تو جنباند
  6. شمارهٔ ۳۴تدبیر دل مرا نمی‌خواهد
  7. شمارهٔ ۳۵هرکه دل بر سرو بالائی نهد
  8. شمارهٔ ۳۶هرکه در دامن تو آویزد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.