پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

تدبیر دل مرا نمی‌خواهد

جز صحبت ناسزا نمی‌خواهد

از محتشمی که هست معشوقم

پیوند من گدا نمی‌خواهد

هرگه که ز مفلسان سخن گوید

دانم که مرا چرا نمی‌خواهد

من عاشق زاهدم و لیکن او

زر می‌خواهد دعا نمی‌خواهد

ای مرد بهانه است زر، کاو خود

در اصل وجود ما نمی‌خواهد

جان پیشکشم بود که بپذیرد

گر قالب کم‌بها نمی‌خواهد

قصه چه کنم اثیر، یار اینک

امید ببُر تو را نمی‌خواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶هرکه در دامن تو آویزد
  2. شمارهٔ ۳۷بی غم عشق تو دل بکار نیاید
  3. شمارهٔ ۳۸دوستی یکدل و دمساز نماند
  4. شمارهٔ ۳۹خوی تو باجور روزگار بسازد
  5. شمارهٔ ۴۰خیمه در کوی یار خواهم زد
  6. شمارهٔ ۴۱همچو بالای تو سروی به چمن می‌نرسد
  7. شمارهٔ ۴۲دل به عشق تو جانسپاری کرد
  8. شمارهٔ ۴۳وقت بیاید که دور غم به سر آید
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.