پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

من خاکِ چنان بادم کو زلفِ تو جنباند

در آتشم از آبی کاندامِ تو را ماند

مه در گرو خوبی، از عکس بَناگوشت

ششدر بفره خواهد اول بر او راند

توفیر دل و دیده، از روی تو این باشد

کاین بیند و خون گرید آن خواهد و نتواند

چشمت چو مرا بیند، گوید که بننشینی

تا غمزه خونخوارم جائیت بننشاند

زینسان که به بیدادی، تو دست بر آوردی

جز یارب مظلومان، دست تو که پیچاند؟

دردت چه نهان دارم؟ کز تخته رخسارم

هرکس که مرا بیند چون آب فرو خواند

گویند نمی‌داند حال تو اثیر، آن بت

من صنعت او دانم؛ می‌ریزد و می‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵هرکه دل بر سرو بالائی نهد
  2. شمارهٔ ۳۶هرکه در دامن تو آویزد
  3. شمارهٔ ۳۷بی غم عشق تو دل بکار نیاید
  4. شمارهٔ ۳۸دوستی یکدل و دمساز نماند
  5. شمارهٔ ۳۹خوی تو باجور روزگار بسازد
  6. شمارهٔ ۴۰خیمه در کوی یار خواهم زد
  7. شمارهٔ ۴۱همچو بالای تو سروی به چمن می‌نرسد
  8. شمارهٔ ۴۲دل به عشق تو جانسپاری کرد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.